خلاقیت و نوآوری
راهکارهای توسعه کارتیمی
خلق آینده مطلوب

صفحه بلاگ

اخبار جدید و بلاگ ما
  • 30 آذر
    نقش الگوی ذهنی(Paradigm)و بستر (Context) در موفقیت

    نقش الگوی ذهنی(Paradigm)و بستر (Context) در موفقیت

    نویسندگان: کامران فرنیان همدانی- علی توکلی یرکی


    همواره برای دستیابی به اهداف‌مان، راه‌کارهای لازمه را آموخته و به کار می‌بندیم. اما تاکنون به موانع پیش رو اندیشیده‌ایم؟ چه تعدادی از این راه‌کارها جهت رفع موانع طراحی شده‌اند؟ آیا تنها با برداشتن موانع هم می‌توان موفق بود؟
    برای رسیدن به موفقیت، معمولا درباره‌ی راه‌‌کارهای رسیدن به آن خیلی صحبت می‌شود و تعداد کمتری درباره‌ی موانع پیش رو بحث می‌کنند. ما جستجوی کوتاهی در عناوین کتب و مقالات نوشته شده در خصوص «موفقیت» و «موانع موفقیت» داشتیم که نسبت چند صد برابری را نشان می‌داد.
    در این مقاله بر آن شدیم تا با نگاهی به اصلی‌ترین مانع موفقیت(که خود نیز آن را تجربه کرده‌ایم)،با تکیه بر تجربه‌مان، شاید بتوانیم پروازی دگرگونه به سوی موفقیت را برای خوانندگان محترم به اشتراک بگذاریم.
    در شروع مطلب بهتر است واژگان اصلی این مقاله را تعریف نموده تا همواره برداشت یکسان و مشخصی از آن داشته باشیم.
    الگوی ذهنی :تئوری و یا مجموعه‌ای از ایده‌ها درباره‌ی چگونگی فکر کردن، ساختن و یا انجام دادن هر چیزی .
    بستر : مجموعه‌ای از شرایط که باعث اتفاق افتادن چیزی می‌شود .
    آن‌چه در این مقاله بر آن پافشاری داریم این است که بزرگترین مانع در راه رسیدن به اهداف‌ که همانا موفقیت‌مان محسوب می‌شود، الگوهای ذهنی ما هستند که باعث به وجود آمدن بسترهایی می‌شوند که در آن واقعیات اطراف به وقوع می‌پیوندد.
    رویکرد ما در این مقاله این است تا با تکیه بر تجربیات واقعی‌مان بر اساس به کار بستن آنچه آموخته‌ایم ، این الگوهای ذهنی  را شناخته و راه حلی برای تغییر و یا جایگزینی آن‌ها ارایه کنیم.
    به زبان دیگر جایگزینی الگوهای ذهنی یعنی انجام دادن کاری بزرگ که این امر تنها با مطالعه‌ و یا توضیح میسر نبوده و می‌بایست مثال‌های عملی و تجربیات فردی را شنید و روش خود را کشف نمود.
    کامران فرنیان ،یکی از نویسندگان این مقاله، با بیش از 20 سال سابقه‌ی کاری و آخرین سمت شغلی به عنوان مدیر عامل یک مجموعه‌ی خدماتی معتبر (با حدود 200 نفر پرسنل)بعد از حدود دو دهه گذشتن از فارغ التحصیلی در رشته‌ی مهندسی مکانیک جهت پذیرفته شدن به عنوان مدرس در سازمان مدیریت صنعتی نیاز به ارایه‌ی مدرک تحصیلی خود داشت. او در طی این سال‌ها تنها با ارایه‌ی نامه‌ی ساده‌ای از دانشگاه خود، مبنی بر گذراندن کلیه‌ی واحدهای این رشته ، کارش را پیش برده بود. اما این بار ارایه‌ی مدرک اصلی علیرغم برگزاری دوره‌ای موفق ، لازم بود. لذا پیگیری صدور مدرک از دانشگاه آغاز شد. با توجه به گذشت مدت زمان بسیار زیاد از زمان فارغ التحصیلی(22 سال)، بدیهی‌ست که روند دریافت این مدرک از روال عادی آن خارج شده و بسیار پیچیده گشته است. در این روند پیچیده که بعد از گذشت چندین ماه هنوز به پایان نرسیده، روزی مدیر عامل مذکور در میانه‌ی روند اداری خسته و عصبانی به اتاقی رهنمون شد تا پاسخ نامه‌ی نهایی را دریافت کند. در لحظه‌ی ورود و سوال از مسوول محترم ، ایشان با لحنی آشنا (!) می‌گوید: «پشت میز منتظر باش.» و میز خود را به سمت در خروجی ترک می‌کند.
    در گفتگوهای ذهنی آقای مدیر عامل که در کسری از ثانیه شکل گرفته بود، می‌شنویم:
    صدای ذهنی اول:
    - «من این یارو رو استخدامم نمی‌کنم، اون وقت .............. این طوری با من رفتار می‌کنه.»
    - «صد تا مثه این ............ دم دفترم وقت می‌گیرن و راه‌شون نمی‌دم تو اتاقم چون وقت ندارم.»
    - «واسه‌ی من رییس بازی در میاری؟ الان بهت می‌فهمونم با کی طرفی مرتیکه‌ی............؟»
    صدای ذهنی دوم:
    -«خجالت نمی‌کشی! مگه تو چه فرقی با دانشجوهای دیگه داری؟»
    -«یارو که تو رو نمی‌شناسه. برخورد اولشه.»
    - «تا حالا که هر وقت با دعوا اعتراضت رو گفتی، نتیجه نگرفتی. حتی وقتی حق با تو بوده.»
    - «فک کردی همه جا مدیر عاملی؟»
    - «شاید واقعا کار فوری داره و قصدش تحقیر نیست. مثلا می‌خواد بره دستشویی.»
    - «مگه نمی‌گی الگوهای ذهنی رو باید عوض کنی تا بستر عوض بشه و اتفاق جدید بیفته؟  بسم الله. وقتشه.»
    اینجا بود که مدیر عامل تصمیم نهایی خود را اعلام کرد: «چشم. منتظر می‌مونم.» و دقیقا به پشت میز رفت؛ همان جایی که به او گفته شده بود(کاری که هیچ وقت نمی‌کرد چرا که با الگوهای ذهنی قبلی او کاملا در تضاد بود.) و با اتفاق عجیبی روبرو شد. در کمال ناباوری مسوول مربوطه قبل از خروج از اتاق، به سمت مدیر عامل برگشت و از میان جمعیت در کمال احترام پرسید: «کار شما چیه؟» و نه تنها کار را به طور کامل انجام داد بلکه توصیه‌های مفیدی را نیز به او هدیه کرد که بسیار راه‌گشا بودند.
    تنها با «حضور داشتن » در هنگام بروز رفتارهای‌مان در خواهیم یافت که آن‌ها از چه الگوهای ذهنی نشات می‌گیرند و این کار نیاز به تمرین و زمان زیادی دارد. (کامران فرنیان بیش از یکسال بود که با این پدیده آشنا شده و در چالش بود.)
    با گذشت زمان و رصد کردن رفتارهای‌مان بخش آگاهی مغز بر اعمال‌مان که به صورت ناخودآگاه انجام می‌شده، ناظر خواهد بود و به آهستگی می‌فهمیم که رفتارمان چگونه به صورت ناخودآگاه از الگوهای ذهنی‌ پیروی می‌کند و سپس خواهیم توانست بخشی از این اعمال را که نتایج مورد نظرمان را نمی‌سازد، تغییر داده و با رفتارهای جدید جایگزین کنیم؛ اتفاقی که در واقعه‌ی بالا مشهود است و نتایج متفاوت آن نیز آشکار. بدیهی‌ست چنانچه این واقعه در اوایل راهی که کامران برای تغییر این الگوهای ذهنی آغاز کرده بود اتفاق می‌افتاد، قطعا در پایان واقعه متوجه فرایند می‌شد. جایی که پس از اعمال عصبانیت و رقم خوردن واقعیت در بستری دیگر، نتایجی مشابه آنچه همواره تجربه می‌کرد، رخ می‌داد و لذا کشف او فقط ریشه‌ی این رفتار بود. چیزی که در وقایع زندگی خود در طول این یکسال مدام تجربه کرده بود تا در آن روز بتواند تصمیم متفاوت را جاری سازد.  به عبارت دیگر در این سفر «اول، آخرش می‌بینیم و آخر، اولش خواهیم دید.» لازم به ذکر است هر چه این الگوهای ذهنی قدیمی‌تر و ریشه‌ای‌تر باشند شناخت و درک‌ و در نتیجه تغییر و جایگزینی‌شان، مستلزم زمان بیشتری خواهد بود.
    پس مانع اصلی در راه دستیابی به موفقیت، از دیدگاه و تجربه‌ی ما، الگوهای ذهنی هستند که علت اصلی ساختن بسترهای ناکارآمد می‌باشند. و برای شناسایی و تغییر آن‌ها می‌بایست:
    1-    همانند ناظر سوم، در کلیه‌ی وقایع زندگی، «حضور» داشته باشیم. و تمامی رفتارهای‌مان را رصد کنیم تا رفتارهایی را که به صورت ناخودآگاه از الگوهای ذهنی نشات می‌گیرند و نتایج تکراری را سبب می‌شوند، شناسایی کنیم.
    2-    به خودمان زمان بدهیم؛ چرا که هر الگوی ذهنی بر حسب قدمت و اعتباری که برای ما دارد دارای عمق مشخصی‌ست که این، مدت زمان درک و جایگزینی آن را متغیر می‌سازد.


    گروه فرآمد(فردیت آگاهی مدیریت)

    در روزنامه بخوانید






     

    کامران فرنیان

    Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipisicing elit, sed do eiusmod tempor incididunt ut labore et dolore magna aliqua. Ut enim ad minim veniam.

    پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

    نظر دادن

    از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.